خرید بک لینک
گوش کن! اینجوری که نمیشود، باید ارزشهایت را عوض کنی! ارزشهایم؟ راستی ارزشهای من کدامند؟ ارزشهای من یا ما؟ من راهم را جدا کرده بودم یا او؟ خیلی قاطع از ارزشهایش میگفت؛ شاید هم ارزشهایی جهانی بودند که بانیاش او بوده. ​خیلی راه آمده و از اینجا سر درآورده بودیم. من هنوز هم که هنوز است حیرانم. حیرانم از این همه راه، از این همه کمبودها و شکستها، از اینکه چگونه در راه نمانده بودیم. حالا بعد از چند دهه چه اتفاقی افتاده بود، مگر اینجا راه نبود؟ مگر همهی راهها را خانه به خانه طی نکرده بودیم؟ اما حالا دیگر راهی نبود. از کدام راه به خانهی دیگری میتوانستیم برویم؟ اینجا آخر راه بود و آخرین خانه. هر دو میدانستیم. تنها انتخابمان ماندن بود. ماندن و گیر کردن، ماندن و گندیدن، ماندن و گیر دادن به تفاوتها، گیر دادن به ارزشها. ​نمیدانم کی نوشته بود؛ اما کاملا درست نوشته بود که تنها 2 درصد از افراد اصولی برخورد میکنند؛ بقیه در توهم منطقی بودن و درست رفتار کردن هستند. او هم خیلی به خودش و رفتارهایش اطمینان داشت. چه معلوم؟ شاید هم از 2 درصدیها بود. مگر معنیاش این میشد که ارزشهای من باید عوض شوند؟ راست هم میگفت ارزشها را بیارزش کرده بودم. حالا دیگر نمیتوانستم مانند سال قبل، ماه قبل، هفته، روز، ساعت، دقیقه و ثانیه قبل باشم. و این، ضد ارزشهای تثبیت شده بود. روزی صد بار دو کلمهی خلاف عرف را میشنیدم. تمام رفتارها و ارزشهای من خلاف عرف بود. ​مغزم از کار میافتاد، لال میشدم. بارها و بارها از خودم میپرسیدم جای من در این جهان کجاست؟ زیرمجموعهای از زیرمجموعهها! نمیتوانستم مجموعه باشم. زیر مجموعه بودن بیشتر به من میآمد.تیتری در روزنامه توجهم را به خودش جلب کرد: چرا روزنامهخوانی کاری مردانه تلقی میشود. خواندم یک

برچسب: نویسنده: آروین زارعی تاريخ: دوشنبه 26 آبان 1404 ساعت: 18:33

«سرعت پیشرفت فناوری مدرن به قدری است که رؤیای وحشی و بکر امروز، وسیله‌ی دم‌دستی آشپزخانه در سال‌های پیش رو خواهد بود.» اختلاف نسل‌ها نه سال‌های واقعی که هزاران سال خواهد شد. دنیای این ثانیه با دنیای ثانیه‌ی بعد از زمین تا آسمان تفاوت خواهد داشت. نمی‌خواهید باور نکنید! مگر خودِ ما باور می‌کردیم که در قوطی‌ها زندگی کنیم! توی قوطی‌ها مسافرت کنیم! مواد غذایی‌مان را توی قوطی‌ها نگه داریم، از توی قوطی‌ها فیلم و آواز ببینیم! از درون قوطی‌ها با هم حرف بزنیم و از توی همان قوطی‌ها همدیگر را با فرسنگها دوری ببینیم! مگر باور می‌کردیم که غیر از زمین جاها و کرات دیگری هم هست. مگر باور می‌کردیم که کوتاه‌ترین راه خط مستقیم نیست، مگر باور می‌کردیم که مجموع زوایای مثلث ۱۸۰ درجه نیست. مگر باور می‌کردیم … الان همه چیز را باور می‌کنم حتی همه‌ی آن چیزهایی را که غیرقابل باورند! باور می‌کنم که هر وقت آرزو کنم در جایی از جهان باشم، بلافاصله آن‌جا خواهم بود. هر چه دلم بخواهد را می‌توانم بدست آورم. می‌توانم به هر کسی هر چه دوست دارد را همان لحظه بفرستم. حالا از طریق دنیای مجازی فقط صحبت می‌کنیم، اما در زمانی نه خیلی دور خوراکی‌ها و نوشیدنی‌هایمان را با هم تقسیم خواهیم کرد. با هم سر یک سفره خواهیم نشست. قدرت و سرعت تکثیرمان آن‌قدر زیاد خواهد بود که ثانیه‌ای در یک جا نخواهیم ماند، در همه جا خواهیم بود. به‌به! نفس عمیقی می‌کشم؛ تمامی دنیا کلیه‌ی کوچکی خواهد بود برای تک، تکمان که دور هم با شادی در آن زندگی کنیم.ناگهان ترسی تمامی وجودم را پر می‌کند، اگر اینجوری باشد، نکند به همان سرعت هم جنگ و ویرانی بوجود آید و به همان سرعت دفن‌ها و … نکند به جای غذا چاقویی به طرفت بیاید، مگر نه این است که در همه‌ی زمان‌ها

برچسب: نویسنده: آروین زارعی تاريخ: دوشنبه 26 آبان 1404 ساعت: 18:33

صفحه بندی